ه‍.ش. ۱۳۹۳ خرداد ۱, پنجشنبه

دکتر اسماعیل خویی و شعری که برایِ اظهار پشیمانی از همراهی با انقلاب ۵۷ سرود: ما مرگ را سرودی کردیم!




تصویر  کانون نویسندگان سال ١٣۵۵  
دکتر اسماعیل خویی نشسته پشت میز زیر عکس - یک نفر فاصله, شاملو 




دکتر اسماعیل خویی
زاده ١٣١٧ مشهد, از شاعران و غزل سرایان معاصر ایرانیست .
او که در دوران پهلوی همراه با دوستانش از مخالفان حکومت بود, پس از انقلاب و تیر باران یکی از دوستانش , مدتی مخفیانه زندگی کرده, سپس ایران را ترک کرد ...

و بعد ها بخاطر مخالفت با پهلوی و همراهی با انقلاب اظهار تاسف کرد , از دوستان شاملو بود و شعر زیر را برگرفته از شعر شاملو در نکوهش همراهی با انقلاب ٥٧ سرود :

ما مرگ را سـرودی کردیم

ما، عشـق مان همانا، میرابِ کینه بود

ما کینه کاشـتیم
و، تا کِشـت مان ببار نشـیند
از خون خویش و مردم
رودی کردیم،
ما، خام سـوختگان
ز آن آتش نهفته که در سـینه داشـتیم
در چشـم خویش و دشـمن
دودی کردیم
ما، آرمان هامان را
معنای واقعیت پنداشـتیم
ما بوده را نبوده گرفتیم
و از نبوده
ــ البته تنها در قلمروِ پندار خویش ــ


بودی کردیم...
ما کینه کاشـتیم
و خرمن خرمن
مرگ برداشـتیم
ما، نفرین به ما
ما، مرگ را سـرودی کردیم... "





این شـعر تلخ ــ در واقع ــ حدیث نسـل ما و نسـل گذشـته اسـت. حدیث نسلی که آرمان های خویش را، معنای واقعیت پنداشـت و « بوده » را « نبوده » انگاشـت و از « نبود » « بودی » کرد. نسـلی که « کینه کاشـت » و « خرمن خرمن مرگ برداشـت» :        
    ( علی میر فطروس )












ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۷, چهارشنبه

انقلابیون ۵۷ و فریاد مرگ برای بیماری محتضر... آنهم در نیویورک!






قرار بودجراح کیسه صفرا و طحال را بردارد که گویاشکم را از جای اشتباهی باز کرده بود برداشتن طحال غیر ممکن بوده..... همینطور جراح پرتو نگاری قبل از عمل را فراموش کرده بود و سنگهایی که در مجرای صفرا جا مانده بودند !!

چطور تا به این حد عدم مهارت ؟
در نتیجه تمام این جراحی فقط رنج و درد بیمار را بسیار افزایش داده بود ....

شاه در اغما بود و درد بسیاری میکشید که ناگهان گروهی از دانشجویان خط امام نعره زنان شروع به مرگ بر شاه گفتن کردند ... شهبانو سراسیمه پنجره ها را بست نمیخواست درد و رنج همسرش بیشتر شود ...

پرسنل بیمارستان نارضایتی خودشان را از بودن شاه در بیمارستان نشان میدادند ... شهبانو حتا مجبور بود از در پشتی بیمارستان که مخصوص حمل و نقل البسه بود وارد شود, راهروهای طولانی و کثیف ...

دیدن شاه در ان شرایط بسیار سخت بود ... او وزن زیادی از دست داده بود و همچنان درد شدیدی داشت .... اما صبورانه بدون کوچکترین شکایتی تحمل میکرد ... خدایا ...فریاد مرگ بر شاه همچنان شنیده میشود ....
این کابوس کی تمام خواهد شد ؟




برگرفته از خاطرات فرح دیبا 

(اگر چه جواد ظریف همان موقع گویا نیو یورک بوده است و همینطور سرگروه دانشجویان خط امام , اما ممکن است تصویرجواد ظریف مربوط به این ماجرا نباشد )


.